خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی شیرین آقا بابایی: به یاد دارم بعد از شهادت فرزندم شهید عبدالرضا ، یک شب خواب دیدم وارد منزل شد، من قوری را برداشتم و چایی درست کردم و یک استکان چای خورد، بعد دیدم که حرکت کرد. گفتم: پسرم بنشین کجا؟! گفت: می خواهم بروم، دوستانم منتظر هستند. گفتم: خوب آنها را هم به خانه دعوت می کردی. گفت: نه عجله داریم و می خواهیم برویم و رفت و من از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه