خواب و رویای دیگران درمورد شهید
برادر من بعد از شهادت احمد خاطره ای را نقل کرد. او گفت: شبی خواب دیدم که دارم با احمد کشتی می گیریم. هرچقدر تلاش کردم که احمد را به زمین بزنم، نتوانستم. رو به من کرد و گفت: دائی جان خودت را خسته نکن چون نمی توانی مرا به زمین بزنی و بعد صورت همدیگر را بوسیدیم.
ثبت دیدگاه