شناسه: 241234

خاطرات سیاسی

به روایت از غلامرضا صادقیان : در اوج فعالیتهای ایادی منافقین در دبیرستان ، در یک جلسه مباحثی بین سه ، چهار تن از آنها و سه چهار تن از ما صورت گرفت ـ معمولا بیشتر قصد مقابل تخریب شخصیتهای طراز اول مملکت و امام و غیره بود تا پذیرش سخن حق و مباحث ایدئولوژیک ـ خوشبختانه دوستان و خصوصاً شهید شیر محمدی و عسکری و یکی دو تن از فن بیان لازم جهت مقابله با آنها برخوردار بودند . در این جلسه یکی از طرفداران منافقین در اوج حرارت سخن می گفت و پس از آنکه اکثر اشکالات آنها نسبت به مسئولین و نظام پاسخ لازم از طرف دوستان ما را دریافت داشت و چون دیگر مستمسکی جهت غلبه بحث نداشتند ، ناگهان این چنین ایراد گرفت که به چه دلیل حزب جمهوری اسلامی مشهد مبلغ فلان قدر (مبلغ را یادم نیست ) بابت خرید لوستر خرج می کند و حال اینکه مردم چنین اند و چنان اند و ... من با تعجب رو کردم به حضار و از شهید مهدی و شهید محسن سؤال کردم شما در کجای حزب جمهوری اسلامی دفتر مشهد لوستر به این قیمت دیده اید. آنها نیز با تعجب گفتند ما ندیده ایم ، چنین چیزی صحت ندارد . که یکی دیگر از طرف مقابل بلافاصله عنوان نمود - رو کرد به فردی که چنین سئوالی کرده بود - توضیح اینکه وی سرگروهشان بود - لوستر نه ! پوستر ! ناگهان مانند بمبی که منفجر شود همه زدیم زیر خنده و تمسخر و استهزائی که آنها می خواستند تحمیل ما کنند نثار خودشان شد و این مستمسکی شد تا مدت ها شهید از این مستمسک در شوخی ها همیشه یاد می کرد . خداوند ایشان را و همه دوستان شهید را و همه شهداء و امام راحل را غریق رحمتش کند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه