شناسه: 241259

نوافل و نماز شب

به روایت از خیرانساء تاج مزیانی : نیمه های شب متوجه شدیم که غلامرضا در رختخوابش نیست و هر چه این طرف و آن طرف می گشتیم او را نمی یافتیم برای بچه ها رفتار این شهید سوالاتی را پیش آورده بود که او به کجا می رود و چه می کند به همین دلیل درصدد برآمدیم که از چگونگی مسئله مطلع شویم پس او را زیر نظر گرفتیم تا اینکه نیمه شب فرا رسید از قرارگاه بیرون آمد و مانند آهویی گریزپای حرکت می کرد تا اینکه به میان سنگهای انبوه و کوههای بلند رسید م که او را تعقیب کرده بودیم در جایی مخفی شده و پس از چند لحظه صدای مناجات او را که در دل کوه طنین انداز گشته بود شنیدیم آن منظره چنان ما را تحت تأثیر قرارداد که به گریه افتادیم و در آن لحظه گویا همه کوه و بیابان و همرزمان و آنچه در اطراف بود همه با شهید هم ناله و هم صدا شده بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه