شناسه: 241354

عشق به جهاد

یکی از بچه های تخریب کاشمر به نام حسین شیدانی سه روز قبل از عملیات خیبر خانمش را عقد کرده بود و روز بعد از ازدواجش متوجه می شود که عملیاتی در پیش است . ایشان همان روز کاشمر را ترک و به منطقه عملیاتی آمد در حال درگیری با عراقیها بودیم که ایشان آمد و از من سوال کرد که وضعیت چطور است گفتم : می بینی که درگیر هستیم . در همین لحظه توپی به فاصله نزدیک ما به زمین خورد چون من کلاه آهنی داشتیم مشکلی پیدا نکردم ولی آقای شیدانی ترکش به پشت سر ایشان اصابت کرد که وارد مغزش شد و به زمین افتاد هر چه صدایش کردم حسین من فلانی هستم اگر کاری چیزی داری بگو نتوانست حرف بزند وسرش روی زمین افتاد و همانجا به شهادت رسید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه