شناسه: 242273

امدادهای غیبی

به روایت از رقیه تنها : شوهرم غلامحسین تعریف می کرد و می گفت: یک روز از جبهه می خواستم برای شما نامه بنویسم گفتم بهتر است همراه نامه یک عکس هم برای شما بفرستم . به همین خاطر برای گرفتن عکس از سنگر بیرون آمدم و به پشت خاکریز رفتم پس از پایان کار دیدم خبری از سنگر نیست. یک گلوله خمپاره درست افتاده بود میان سنگر و آن را زیر و رو کرده بود که من درک کردم شهادت برای هر کسی نیست و من هنوز از سعادت فاصله دارم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه