نفوذ و تاثیر کلام
قبل از انقلاب معلم فارسی به نام آقای لنگرودی داشتیم که هر وقت سر کلاس می آمد همه دخترها روسری ها را درمی آوردند و یک گل به داخل موهایشان می زدند . من به خاطر اعتقادات مذهبی که داشتم حاضر نبودم که روسریم را بردارم . یک روز داخل دفتر مدرسه بودم که آقای لنگرودی به مدیر مدرسه گفت : این دختر خانم را مجبور کن که سر کلاس من روسریش را بردارد و گرنه نمره درس فارسی او را نمی دهم . در همین حین حمیدرضا سلامت که در آن زمان هم کلاسی ام بود وارد دفتر شدند و با مدیر مدرسه شروع به جر و بحث کردند و گفتند : که شما اجازه ندارید این کار را بکنید . بعد از آن هم با آقای لنگرودی صحبت کردند . از جلسه بعد که آقای لنگرودی سر کلاس آمدند گفتند : خانمها از این به بعد هیچ کس بدون روسری سر کلاس من نیاید. اوایل انقلاب بود که خبردار شدیم آقای لنگرودی به فیض عظیم شهادت نائل آمده اند .
ثبت دیدگاه