خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد حمیدی: همان شبی که پدرش از اسارت آمده بود، قبل از اینکه بخوابم، نیت کردم و با خودم گفتم، خدایا، اگر پسرم شهید شده به من الهام کن، همان شب خواب دیدم یک تابوت، در حالی که یک پرچم روی آن کشیده بودند، جلوی در خانه امان گذاشته اند، خواهرم هم آنجا حضور داشت، روی تابوت را کنار زد، بوی عطر و گلابی از تابوت بلند شد، وقتی خواست روی جنازه را کنار بزند، جنازه یک تکانی خورد و بنده از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه