لحظه و نحوه شهادت
به روایت از خورشید استیری : در آخرین مرحله جواد به اتفاق پانزده نفر جهت دیده بانی به مهاباد می روند. همگی بجز جواد و دوستش در ابتدا به شهادت می رسند. دوستش که بعدها برایم تعریف کرد می گفت: من مجروح شدم به طوری که روده هایم از شکمم بیرون ریخته بود جواد با کولمن آب در حالی که تیری به سینه اش اصابت کرده بود سراغ من آمد و گفت: مقداری نیم خیز شو تا در دهانت آب بریزم . من هم گفتم : جواد جان دراز بکش فقط ما دو نفر مانده ایم صدای گلوله ای نمی آید امکان دارد بیایند ما را محاصره کنند. گفت: نه، بگذار آب در دهانت بریزم. یک دفعه عراقیها از پشت کمرش را هدف گرفتند و جواد به خاطر من شهید شد.
ثبت دیدگاه