شناسه: 244702

محبت و مهربانی

به روایت از گلابتون فعال : به یاد دارم روزی پسرم محمد رضا همراه برادر کوچکش و پسر های همسایه برای جمع آوری هیزم به صحرا رفتند. وقتیکه از صحرا بر می گشتند دیدم که هیزم ها را به پشت گرفته و برادر کوچکش را هم بالای دوشش گذاشته و همراه پسر های همسایه به طرف روستا می آید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه