وصیت شماره 1 - شهید سعید روفیگرحقیقت
خدمت پدر عزیزم سلام عرض می کنم پدر عزیزم حال که من در منطقه عملیاتی و الفجر 5 شرکت دارم و می خواهم که برای آزاد سازی میهن جمهوری اسلامی پیش بروم و ؟ حفظ ناموسی و خاک وطن و رهبر عزیزم که فرمود برای همه جوانان واجب است که به جبهه بروید پیام رهبرم را لبیک گفته و به ؟ این رهبر عزیزم گوش داده و به پیش می روم پدر عزیزم این را باید بدانی که برای خدا ؟ و حفظ وطن شهید می شوم و باید بدانی که افتخار می کنم که توانستم در این حمله شرکت کنم و شهید شدم و از تو می خواهم که نه تنها بلکه خانواده عزیزم و مادر مهربانم و برادران عزیزم حمید رسول و مهدی و کودک کوچکم فرشته برای من گریه نکنید و اگر فرشته پرسید که با ؟ به او بگوید که بابا رفته کربلا و ملوم نیست که بیاید خوب پدر عزیزم اگر که من شهید شدم مرا در تکیه شهید به خاک بسپارید و راستی این را می خواهم بهتان بگویم هر کاری که درباره همسر عزیزم کردید خود می دانید ولی از شما می خواهم که او را ناراحت و ناراضی نکنید و از قول من به ایشان بگویند که خیلی دلم می خواسته که بتوانم شما زندگی خوب و خوشی داشته باشم ولی چه کنم که اسلام در خطر بود و به جوانانی چون من و دیگر برادرانم ک حال حاضر می شوید که امشب جلو برویم احتیاج دارید خوب پدر عزیزم موقعیکه مرا خواستند کفن بپوشانید مرا ببوسید تا قلب پاک شوید انشالله و مرا حلال کنید به امید پیروزی کامل بر کفار بعثی عراق و به امید آزاد سازی کربلا ی حسین انشالله خدا حافظ شما و خانواده عزیزم و مادر و برادران مهربانم و فرزند کوچکم فرشته خانم عزیزم .
" والسلام
ثبت دیدگاه