تاثیر و نفوذ کلام 2
به روایت از بمن علی رکنی : زمانی که حسن آقا حدود ده سال بیشتر سن نداشت روزی به منزل پدر ایشان رفتم تااحوالی بپرسم زمانی که به منزل رسیدم دیدم حاجی آقای رکنی با عصبانیت و ناراحتی به حسن آقا می گوید : چرا این بحث را مطرح کردی ؟ خاله ام پرسید حاجی آقا چه شده است؟ موضوع چیست ؟ چرا این قدر ناراحت هستید؟ حسن آقا گفت : من امروز همراه پدرم به محل کارش رفتم پدرم کارگری دارد که شیعه نیست و اهل تسنن است من با ایشان درمورد شیعه و سنی بودن بحث کردم وقتی پدرم از موضوع بحث ما مطلع شد گفت : اینجا جای کارکردن است جای بحث و صحبت این حرفها نیست به همین منظور ناراحت شده و مرا دعوا می کند حاجی آقا گفت : سن ایشان اقتضای این بحث ها را ندارد ایشان نمی تواند این گونه مسائل را درک کند ممکن است حرفهای کارگرم روی ذهن حسن تاثیر بگذارد . حسن گفت : نه این طوری نیست چرا نباید از حق وحقانیت دفاع کرد .
ثبت دیدگاه