خواب و رویای دیگران درمورد شهید 2
به روایت ازسید محمد رضوی : نواه ام بی بی زهرا رضوی طهماسبی خوابی در مورد پدرش دیده بود که اینگونه برایم نقل می کرد. گفت: چند روزی بود که خیلی ناراحت بودم از اینکه پدرم را اصلا ندیده بودم و به شهادت رسیده است. یک شب در خواب دیدم. خانمی نورانی به سمت من می آید. جلوتر که آمد از ایشان پرسیدم. شما کی هستید گفتند: من فاطمه (س) هستم. گفتم از پدرم قبری ندارید گفت: خیلی دوست داری پدرت را ببینی گفتم، بله گفت او هر روز از شما سر می زند من هم از شما خبر می گیرم. ناگهان دیدم پدرم به سنگی تکیه داده است و به من می خندند و از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه