شناسه: 246662

رقت قلب

بنده به همراه تعدادی از فرماندهان از جمله آقای محسن ربون پور، آقای باقر قالیباف، آقای اسماعیل قاآنی، آقای مرتضی قربانی و ابوالفضل رفیعی جهت شناسائی منطقه ای به کانالی که نیروهای عاشورا در آنجا عملیاتی انجام داده بودند رسیدیم امّا متأسفانه با منظره ای عجیب و دلخراش مواجه شدیم. در آنجا تعدادی از نیروها به صورت مظلومانه ای به شهادت رسیده و بدنهایشان در حال سوختن بود. ناگهان دیدیم محسن از ما جدا شد و به سمت این جنازه ها رفت و شروع به خاموش کردن آتش آن اجساد نمود. در حین خاموش کردن آتشها با خود نوحه سرائی می کرد و این جملات را در مصیبت حضرت فاطمه زهرا (س) می خواند. آقاجان دست به پهلوی خانمم فاطمه نزنید یا اگر می خواهید یواش دست بزنید زیرا ایشان پهلویشان شکسته است (جملاتی که فضه کنیز حضرت زهرا (س) در حین غسل دادن آن بانو توسط همسرشان امیر المؤمنین (ع) به آن حضرت عنوان می دارند) گوئی محسن بکلی فراموش کرده بود که برای انجام شناسائی آمده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه