شناسه: 246724

خاطرات جنگی

به روایت از نرگس شیرازی : به یاد دارم هنگامیکه همسر شهیدم رستم علی ازجبهه به مرخصی آمده بود یکی از خاطرات جنگ رابرای ما تعریف کرد که : در عملیات فتح المبین بودند که باران شدیدی آمد. بطوری که تانکهای عراقی به گل فرو رفته بودند. من و دو تن از برادران رزمنده به نزدیک یکی از تانکها رفتیم و متوجه شدیم که هنوز تانک داغ است و هفت نفر از عراقی ها را به اسارت گرفتیم و چون من راننده بودم، یکی از برادران به من یک اسحه داد و گفت: آنها را به عقب ببرم و تحویلشان بدهم تا آنها به تانکهای دیگر سری بزنند. من یک اسلحه به دستم بود و یک دستم به فرمان ماشین و رانندگی می کردم، با خود گفتم اینها هفت نفر هستند و من یک نفر هستم، اگر به من حمله کنند من چکار کنم؟ با توکل به خدای بزرگ من توانستم آنها را به عقب برسانم و تحویل بدهم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه