خاطرات نظامی
یادم می آید در دوران انقلاب یک روز عبدالرضا آمد منزل و از موتور برادر م بنزین برداشت و داخل چند شیشه ریخت و کمی هم صابون خورد کرد و چیزی های دیگر هم مخلوط کرد و ماده ای آتش زا درست کرد و به محل استقرار مأمورین شاه رفت و به آنها حمله کرد ومکان آنها را آتش زد.
ثبت دیدگاه