عشق به جهاد
به روایت از حاج حسین دشتی : روزی که به مرخصی آمد با هم به آجقای رفتیم در راه برگشت که سر جاده منتظر ماشین بودیم خبر رسید که خرمشهر آزاد شد . او فوراً روی زمین نشست و دستش را به پشت من زد و گفت : وای بر من خرمشهر آزاد شد و من اینجا هستم. آن شب افسرده و ناراحت بودکه چرا عملیات آزاد سازی خرمشهر حضور نداشته است .
ثبت دیدگاه