شناسه: 247480

امدادهای غیبی

به روایت از ابراهیم دژبان : یک شب غلامرضا برای شناسایی وارد منطقه عراقی ها می شود .که به یک گروه گشتی عراق بر خورد میکند.گشتی های عراقی او را تعقیب می کنند، غلامرضا در حالی که سعی می کرده از کمین عراقی ها فرار کند مجروح می شودوخودش را پشت یک بوته پنهان می کند.وآیه (وجعلنا ...)را می خواند ،که عراقی ها به او نزدیک می شوند ،ولی او را نمی بینند.بعداز رفتن عراقی ها غلامرضا خودش را به نیروهای خودی می رساند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه