آخرین وداع با خانواده
به روایت از محمد دریغ : یادم هست در آخرین دفعه ای که برادرم علی را دیدم در فکه و در منطقه والفجر بودیم ایشان به آنجا آمده بود و خیلی دنبال من گشته بود آن روز من شهردار بودم و وظیفه ی تمیز کردن سنگر را به عهده داشتم. بچه ها آدرس سنگر من را به او داده بودند و او به نزد من آمد و بعد از احوالپرسی خبر فوت خاله ام را به من داد و گفت: من تا هفتم خاله آنجا بودم و تازه به منطقه برگشته ام پدر و مادر به شما سلام رساندند و گفتند که زودتر به خانه بروی سپس چند ساعتی را با هم بدیم روحیه شادی داشت و یکسره شوخی می کرد و می خندید از من خداحافظی کرد و رفت و دیگر او را ندیدم تا اینکه خبر شهادتش را توسط مسئولمان آقای میرزایی شنیدم.
ثبت دیدگاه