شناسه: 247513

خاطرات سیاسی

به روابت از حسین علی نادری فر : یادم هست در اوایل انقلاب پرشکوه اسلامی و در زمان درگیری مردم و نیروهای شاه ملعون یک روز من به همراه شهید علی دریغ به تظاهرات رفتیم در آن زمان خون آنها نمی توانستند از پس مردم برآیند تانکها را به میان آورده و در خیابانها راه انداخته بودند آنروز درگیری شدت بالا گرفت و نیروهای شاه تیربار را بر روی مردم گرفتند در همان میان دو نفر که در جلوی من در حرکت بودند تیر به قلبشان خورد و شهید شدند من و شهید دریغ آنها را به سختی به کنار جوی آبی کشیدیم و در همان جا پنهان شدیم حدود چند ساعتی را آنجا بودیم و نمی توانستیم از داخل جوی آب بیرون برویم بالاخره به هر ترتیب بود خیابانها خلوت شد و ما از آنجا بیرون آمدیم و به سختی زیاد جنازه ها را به بیمارستان انتقال دادیم تا آنها را شناسایی و تحویل خانواده هایشان بدهند سپس به طرف خانه به راه افتادیم ما که هر دو لباسهایمان غرق در خون بود می ترسیدیم با آن وضع به خانه برویم من به علی گفتم شما برو و از خانه ی ما برایم لباس بیاور و بعد من این کار را برای تو می کنم علی قبول کرد و به درب منزل ما رفت وقتی پدرم و مادرم این وضع علی را دیدند حول شده بودند و نمی دانستند چه کار کنند چون فکر کرده بودند که من طوری شده ام. بالاخره هر طور که شده بود علی آنها را آرام کرده بود و به همراه آنها به نزد من که در سر کوچه ایستاده بودم آمدند و جریان به خوبی و خوشی تمام شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه