شناسه: 247514

خبر شهادت

به روایت از محمد دریغ : یادم هست من و برادرم علی دریغ با هم به منطقه اعزام شدیم اما در آنجا طی تقسیماتی از هم جدا ماندیم و بنا به تخصصی که برادرم در خنثی کردن مین داشت او را به پایگاه اصلی که در کنار رودخانه کنجان چم بود بردند . یک روز که در سنگر نشسته بودم من را صدا زدند و گفتند که آقای میرزایی با شما کار دارد وقتی به چادر ایشان رفتم. ایشان به من گفتند لوازمت را جمع کن می خواهیم به جای دیگری برویم. هرچه سوال کردم جوابی نشنیدم و بنا به دستور لوازمم را جمع کردم و به راه افتادم. ایشان با ماشین مرا به پایگاهی که برادرم بود برد وقتی به آنجا رسیدم گفتم: چه خوب برادرم را می بینم. اما آقای میرزایی اعلام کرد که برادرت در حال خنثی کردن مین بوده که مین در میان دستهایش منفجر می شود و ایشان در همان حال به شهادت رسید. شما هم بهتر است تسویه حساب را بگیری و به مشهد بروی. گفتم: نه من می مانم اما او مرا مجبور کرد و گفت اگر خواستی بعداً می توانی به جبهه بیایی. من هم روز بعد همراه جنازه ی برادرم به مشهد برگشتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه