شناسه: 248333

عشق به جهاد

به یاد دارم برادرم محمد از زمانی که پسر خاله ام علی محمد خانکلابی به شهادت رسید. همیشه به فکر رفتن به جبهه بود. گویی می خواست راه او را پیش گیرد ولی مادر و پدرم راضی به رفتنش نبودند. تا اینکه از شوهر من در خواست کرد که وساطت نماید و اجازه پدر و مادر را جلب نماید. بالاخره همسرم در مورد جبهه رفتن محمد با والدینم صحبت نمود و تمام تلاش خود را برای جلب رضایت آنها به کار انداخت و با اینکه مادرم به شدت مخالف بود، اما با کلی صحبت نتوانست نظر آنها را جلب نماید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه