شناسه: 248628

خاطرات بعدر از مجروحیت

به روایت از فرشته دهنوی : ما از مجروحیت ایشان اطلاع نداشتیم یک روز به منزل زنگ زدند و گفتند که منخرمشهر هستم در صورتی که در بیمارستان تهران بستری بودند پرستار که آنجا بود با خودش فکر کرد که شاید او در حالت بی هوشی یا موج گرفتگی است که این حرفها را می زند رو به او کرده و گفته بود برادر شما در تهران هستید نهدر خرمشهر علی اکبر گفت: بله می دانم برای اینکهخ خانواده ناراحت نشوند این حرفها را زدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه