لحظه و نحوه ی شهادت
بعد از عملیات رمضان من برای امتحانات درسی به مشهد آمدم ایشان هم با من آمدند . سال 61 بود که بعد از گرفتن حکم از سپاه هر دو باهم به جبهه رفتیم . در منطقه سومار برادر قالیباف که مسئول بودند و ما را از قبل می شناختند همان جا ما را نگه داشتند . به من مسئولیت گردان الحدید را دادند و آقای حیدری نژاد را فرمانده گردان یاسین "پیاده یاسین " انتخاب کردند . گردان ایشان در شهر مندلی عراق در خط مقدم فعال بود . در عملیات والفجر یک هم در عمق خاک دشمن گردان ایشان وارد عمل شده بود . در عملیات والفجر سه گردان خط شکن بود و در منطقه ای حوالی مهران در حالیکه اشک شوق در چشمانش حلقه زده بود و مشغول پاک سازی منطقه پس از به دست آوردن اهداف جنگی بوده است . بر اثر اصابت گلوله سیمنوف دشمن به شهادت رسید . یادم هست مرتبه قبل در آمدن به جبهه کمی تردید داشت . دقیقاً نمی دانم در مشهد برایش چه اتفاقی افتاده بود که می خواست با تأخیر به جبهه بیاید اما وقتی با تصمیم قاطع جبهه را انتخاب کرد و رفتن را بر ماندن ترجیح داد خداوند هم او را انتخاب کرد یادش گرامی با د .
ثبت دیدگاه