خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از سکینه حیدری : یک شب درخواب محمد اسماعیل را دیدم که با یک ظاهرآراسته درکناریک جوی آب که اطراف آن را پرازسبزه های زیبا وگلهای بهشتی پرکرده بودند ایستاده است به اوگفتم: شما اینجا چه می کنید؟ گفت: درحال نگهبانی هستم ومأموریتی دارم که باید انجام دهم گفتم: کی برمی گردی؟ گفت: تا غروب آفتاب بعد ازمن خداحافظی کرد ودور شد تا اینکه ازنظرم ناپدید شد درهمان لحظه ازخواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه