شناسه: 249224

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از محمد حیدری : یک شب بعد ازشهادت محمد اسماعیل اورا درخواب دیدم به من گفت: چرا ناراحت هستی؟ گفتم: سه روزاست به دنبال شما می گردیم ولی نمی توانیم پیدایت کنیم گفت: جای من خوب است و ازمن خاطرجمع باشید می خواهید جایی که من هستم به شما نشان بدهم. گفتم: آری. ما را با خود به پای کوهی برد که یک درآهنی کوچکی داشت ونمی شد دونفری به آنجا وارد شویم با هم تعارف کردم و او قبول کرد که اول وارد شود وقتی به جلو دررسید درباز شد و اوداخل شد ولی تا من می خواستم وارد شوم دربسته شد. من هرچه فریاد زدم کسی در را بازنکرد وگریه کردم که ازخواب بیدارشدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه