شناسه: 249263

توجه به خانواده

به روایت از مینا جمیلی : به خاطر دارم هنگامی که شوهرم غلامعلی به جبهه رفت به ما اطلاعی نداد و بعد از چند روز که از رفتنش گذشت ، نامه ای فرستاد و در آن نوشته بود : همسر عزیزم ببخشید که بی خبر شما را تنها گذاشتم و به سوی سرزمین عشق قدم گذاشتم . با خودم گفتم : اگر با شما در میان بگذارم ناراحت می شوید و راضی نمی شوید که من بروم . در ضمن شما حامله هم هستی و می خواهم فرزندم که به دنیا آمد خوب او را تربیت کنی و اینکه به او یاد بدهی که راه مرا ادامه دهد . از شما می خواهم وقتی که خبر شهادت مرا شنیدی صبور باشی و گریه نکنی . بعد از اینکه نامه را خواندم تا چند روز حال عجیبی داشتم ، تا اینکه خبر شهادت غلامعلی را برایم آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه