خبر شهادت
به نقل از همرزم شهید: آن روز رسول را نزدیکیهای خانهشان دیدم. به طرفش رفتم مثل همیشه با رویی گشاده با من احوالپرسی کرد. پس از صحبت از حال و هوای جبهه، خبر شهادت برادرش محسن را به من داد. تعجب کردم؛ چون مثل همیشه با وقار و محکم بود و نشانی از ناراحتی در چهرهاش دیده نمیشد حتی مرا دلداری داد. خواستم از این که خودش این خبر را به خانوادهاش بدهد منصرفش کنم قبول نکرد و گفت: «آخرش که چه، باید مطلع شوند، امروز محسن و فردا من. باید با شنیدن این خبر به خود ببالند و افتخار کنند، نه اینکه ناراحت شوند.»
ثبت دیدگاه