شناسه: 250233

عشق به جهاد

به روایت از فاطمه حسن زاده : هنگامی که علیرضا تصمیم گرفته بود به جبهه برود چون سن او کم بود پدرم به شدت با او مخالفت می کرد و با رفتن او رضایت نمی داد. و می گفت: بهترین سنگر برای تو مدرسه است. علیرضا به پدرم گفت: پدر شما چند سال از خداوند عمر گرفته اید؟ پدرم جواب داد: 60 سال برادرم گفت: در طی این 60 سال چه خدمتی برای اسلام کرده اید؟ پدرم گفت: به غیر از طاعات و عباداتم کار دیگری انجام نداده ام. برادرم گفت: الان بهترین فرصت است اسلام در خطر است و خداوند می خواهد ما را آزمایش نماید. جبهه ها احتیاج به نیرو دارد و ما باید بیدار باشیم خلاصه به هر طریقی که بود رضایت پدرم را جلب کرد و با شور و شوق عازم جبهه شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه