آخرین وداع با دوستان
شب قبل از عملیاتی که ایشان در آن عملیات شهید شدند من در تیپ 21امام رضا(ع)بودم که برادر علی حافظیان فر به گردان ما تشریف آوردند و تا ساعتهای 3تا4 صبح در منطقه مهران در کنار رود خانه ای بودیم به دهکده شهید حیدری -در منطقه ایلام- معروف است.من به اتفاق ایشان و به همراه نیرو های گردان بودیم وایشان هم از نیرو های محور بود و کارشان قطعا از ما راحت تر بود چون که ایشان بدون نیرو به همه جا می توانست برود ولی ما بدون نیرو نمی توانستیم به جایی برویم و ما به غیر از ماشینهای حمل مهمات و آذوقه وسیله ای در دست نداشتیم ولی برادر علی حافظیان فر یک موتور در اختیار داشت که برای ایاب وذهاب و سر کشی به منطقه عملیاتی از آن استفاده می کرد.در آخرین دیدارمان با ایشان با مهربانی و خیلی صمیمی یکدیگر را در آغوش گرفتیم و خداحافظی کردیم و قرار شد که ساعت 30/9الی 10روز بعد اگر زنده ماندیم ایشان یک خبری از ما بگیرد.در آن شب حدودا نیمه های شب بود که من مجروح شدم و به حمدلله بقیه برادران راه را ادامه دادند که بعضی از نیرو های عراقی اسیر و بقیه متواری شدند.در هر حال فردای آن روز ما را به بیمارستان رساندندومن در آنجا از برادرانی که حافظیان فر را می شناختند اهوال ایشان را جویا شدم بچه هایی که ایشان را می شناختند گفتند:که حافظیان فر دیشب در عملیات به شهادت رسیده اند. من از این خبر خیلی ناراحت شدم ولی آن جوی که آن زمان در جبهه ها حاکم بود بحث یک نفر نبود چون که عده زیادی از بچه ها می آمدندومی رفتند و شهید می شدند و مثل الان نبود که احساس تنهایی بکنیم بنابراین در روز ویا شب عملیات احساس تنهایی نمی کردیم چون که خودمان هم ممکن بود که چند لحظه دیگر برویم در هر حال یک وضعیتی بود که هیچ کس نمی دانست 10دقیقه بعد هست یا نیست.
ثبت دیدگاه