آخرین وداع با دوستان
به روایت از علی عبدالله آبادی : خرین باری که محمدباقر میخواست به جبهه برود، چون دام زیادی داشت منصرف شد و راهی جبهه نشد. تا اینکه یک شب خواب دیده بود که یک سید در جمعی سخنرانی میکند و میگوید: چه کسی سرش را در راه علی میدهد؟ هیچ کس بلند نشده و ابراز آمادگی نکرد. جز محمدباقر که بلند شد و گفته است من حاضرم سرم را در راه علی بدهم. با توجه به این خوابی که دیده بود دوباره عزم جبه کرد و رفت و مفقودالاثر شد و پس از 12 سال پیکرش را پیدا و به خاک سپردند.
ثبت دیدگاه