شناسه: 252094

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

وقتی که عملیات خیبر شروع شده بود من خیلی نگران بودم . سه روز از عملیات گذشته بود که در ساعت 4 صبح خواب دیدم که برادرم با همان لباس رزمی در باتلاقی به شهادت رسیده است . چند روزی این خواب را به پدر و مادرم نگفتم بعد از ده روز در سپاه خواب دیدم که صدایی به گوشم آمد که گفت: برادر اگر تو می خواهی به روستا بروی من شهید شده ام بیا من را ببین بعد برو . من از خواب برخاستم وبه دوستانم گفتم : شما به من چیزی نگفتید . آنها گفتند : نه ما به تو چیزی نگفتیم . ساعت پنج صبح بود بلند شدم نماز صبح را خواندم و به بنیاد شهید رفتم آنجا نشتسم تا مسئولین بنیاد شهید آمدند . از من سوال کردند برای چه آمده ای ؟ گفتم : برادرم شهید شده است و خودش به من گفته بیا و مرا ببین آنها گفتند : شهید نیست چه کسی به شما گفته که آمده اید ؟ من آنها را قسم دادم و از آنها خواستم که برادرم را به من نشان بدهند . آنها برادرم را به من نشان دادند و من او را در آغوش گرفتم و صورتش را بوسه زدم و گفتم : خدایا شکر که برادرم را در درگاهت قبول کردی .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه