زندگي مشترک
راوی غلامرضا تنگدست: در سال 1362 محمّد رضا تنگدست عضو سپاه پاسداران طبس بود که بصورت افتخاری به جبهه جنگ حق علیه باطل اعزام گردید . پس از حدود سه ماه حضور در جبهه به مدت 15 روز در تاریخ 62/10/15 به مرخصی آمد و به این جانب اعلام نمود ، که جهت ازدواج به مرخصی آمده ام . بنده با پدر و مادرم مشورت کردم ، آنها گفتند : باشد ، مأموریت جبهه اش تمام شود ، آن وقت ازدواج کند . اما شهید عنوان داشت الان بهتر است . مقدمات عروسی فراهم شد و در روستای جعفر آباد با دختر خاله اش ازدواج نمود . در روز دوم عروسی که بنا بر عرف محل با عروس در حجله بودند . با مادرم وارد اتاق شدیم ، دیدم پاسدار که مجلّه پاسدار در دست دارد و وصیت نامه شهید می خواند . گفتم : حالا چه وقت اینکار است ؟ گفت : برادر این شهیدان واقعأ به گردن ما حق دارند و انسان درس می گیرد . من و تو که امروز با خیال راحت داخل خانه نشسته ایم به خاطر جان فشانی این شهداست و می گفت : ما باید طوری عمل کنیم که قلب و دل امام از ما شاد باشد ، خدا نکند قلب امام از ما برنجد که در روز قیامت جواب فرزند زهراء را چه خواهیم داد . سپس گفت : برادر جبهه دانشگاه انسان سازی است که مدرک قبولی آن شهادت است . ولی برای ما کار دارد که آن مدرک را بگیریم و قبول شویم . شب چهارم یا پنجم عروسی اش ، بچه های روستا در مسجد روستا جمع کرده بود . که اهل روستا همگی شاهد هستند و دعای کمیل می خواند و همیشه در آخر دعا ، طفلان مسلم را می خواند . بالاخره پس از پانزده روز از ازدواج ، مجددأ عازم جبهه شد و گفت : مادرم ، پدرم و همسرم حنظله غسیل الملائکه از حجله عروسی عازم جبهه شد و ما باید پیروی کنیم .
ثبت دیدگاه