شناسه: 252346

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی غلامرضا تنگدست: شبی خواب دیدم که به عنوان مأموریت با دو تن از همکاران در یک محلی که بصورت کاروانسرا می باشد ، مأموریت هستیم . به منظور استراحت توقف کردیم . یک درخت سر سبزی در جلوی کاروانسرا بود . دوستان به اطراف رفتند . ناگاه دیدم یک سوار بر اسبی با سرعت بیش از حد از سمت قبله آمد و پیش من ایستاد ، دیدم با یک شال سبز _ رو بند دارد و عبایی روی دوش انداخته است . دارای قامتی بلند است . ناگاه رو بند را کنار زد از صورتش نور می بارید . سلام کردم ، جوابم را داد . افسار اسب را آقا به من داد و گفت : نگه دار . دیدم در یکی از ایوانچه های کاروانسرا دارند نماز می خوانند . در همین حین شتری در آن محل زانو زد و زائید . آقا آمدند ، افسار اسب را گرفتند و شتر را نیز بلند کردند کمی خلوتر رفتند . گفتم : این بچه شتر شیر می خواهد و گرنه می میرد . فرمودند : هیچ وقت نخواهد مرد و او را به تو سپردم از محل دور شدند . روز بعد خبر شهادت شهید را آوردند . روحش شاد و روانش پر رهرو باد . در تاریخ 62/11/11 بر اثر ترکش خمپاره در جبهه مهران به شهادت مهران به شهادت رسیده بود . در مورخه 62/11/18 در زادگاهش روستای جعفر آباد پیکر پاکش به خاک سپرده شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه