غسل شهادت
راوی فاطمه ارفعی: سه نفر از همرزمان فرزندم خسرو که در عملیات همراه او بودند بعد از مراسم هفتمش خاطره ای را از آمادگی و دلدادگی او نسبت به پیوستن به لقاءالله این گونه نقل می کردند: ظهر هنگامی که برای انجام حمله عازم منطقه بودیم. همه به صف شده بودیم که ناگهان خسرو غیبش زد به اطراف سر زدیم اما اثری از او نبود تا این که بعد از تقریبا بیست دقیقه آمد. پرسیدم کجا بودی؟ با کراهت جواب داد و گفت: رفتم غسل شهادت بکنم پرسیدم برای چه؟ او گفت: از این عملیات سالم برنمی گردم، آن چه را که قرار است بر من بگذرد را می دانم.
ثبت دیدگاه