خبر شهادت
راوی کبری یوسفی: به خاطر دارم روزی که یک نفر سید به درب منزل ما آمد درب را باز کردم، گفت: منزل آقای جعفر پیروی گفتم: بله. گفت: در منزلتان مردی هست می خواهم با او صحبت کنم. گفتم: خیر. من همسر آقای جعفر پیروی هستم اگر کاری دارید بفرمائید. در آن زمان مادرم در منزل ما زندگی می کردند و آمدند با آن سید صحبت کردند. ناگهان دیدم مادرم پایش لیز خورد و به زمین افتاد و شروع به گریه کردن نمود. در موقع متوجه شدم که جعفر به شهادت رسیده است . دنیا جلوی چشمانم تیره و تار شد و دیگر متوجه هیچ چیز و هیچ کس نشدم. ایشان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیدند.
ثبت دیدگاه