خاطرات سياسي
راوی غلامحسین پیرانی: با توجه به اینکه ایشان درس خوان بودند، اما با شروع انقلاب درس خواندن ایشان تقریباٌ متوقف شده بود. همه فکر و ذکرش انقلاب و شرکت در راهپیمایی ها بود، حتی وقتی که در کار کشاورزی به ما کمک می کرد، بعد از گذشت یکی دو ساعت می گفت: بابا من باید به شهر بروم. می گفتم: در شهر چه خبر است که می خواهی بروی. می گفت: سخنرانی است، قول داده ام جهت استفاده کردن از سخنرانی در جلسه شرکت کنم، هر دو پسرم به اتفاق هم به شهر می رفتند و در جلسات و راهپیایی شرکت می کردند و بعد به روستا برمی گشتند.
ثبت دیدگاه