شناسه: 253038

خواب و رویای دیگران در موزد شهید

به روایت از ابوالفضل پور محمدی : هفت ماه بعد از شهادت برادرم علی قصد ازدواج داشتم البته قبل از شهادت ایشان هم مادرم چند جا برای خواستگاری رفته بودند و من اصلا آن جا را ندیده بودم همان شب خواب دیدم که علی در منزل همسرم بود. در حیاط نشسته بودم که دیدم علی از در حیاط وارد شد بهت زده بلند شدم و صورتش را بوسیدم و گفتم علی جان، تو کجا، این جا کجا؟ تو که شهید شده ای، این جا چکار می کنی؟ گفت: آمده ام تا ازدواجت را تبریک بگویم و بروم. بغلش کردم و او را بوسیدم و از صدای گریه خودم از خواب بیدار شدم و در رختخواب با صدای بلند گریه می کردم که پدرم از خواب بیدار شد و پرسید چه شده است؟ گفتم: خواب دیدم. با اینکه مشکل مالی بود و من هیچ شناختی نیز روی خانواده ی همسرم نداشتم. ولی بعد از آن خواب الحمد دون الله هیچ مشکل و دغدغه ی خاطری نداشتم چون می دانستم برادرم شهیدم پشت سرم است. او از بهشت آمد و به من تبریک گفت. بعد بع خواهر و برادرانم گفتم: شما با اینکه زنده بودید ولی بعد از علی به من تبریک گفتید یعنی یکی دو ماه بعد از او. به حمدلله بعد از آن هم تا کنون هیچ مشکلی در زندگی نداشتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه