شناسه: 253040

کرامات شهدا بعد از شهادت

به روایت از طاهره هوشمند : به خاطر دارم یک روز عمه علی به خانه ی ما آمد و گفت: زن داداش علی تو شهید واقعی است هرچه می خواهی از او بگیر گفتم: چطور، گفت: امروز صبح نوه ام فرشته را برای زایمان به بیمارستان حضرت زینب سلام الله علیها بردم. دکتر گفت: ایشان باید سزارین شود و هیچ راه دیگری نیست. یک دفعه به یاد علی افتادم و گفتم: علی جان مگر تو شهید نشدی، مگر با خدا ارتباط نداری پس چرا شفاع بچه ام را از خدا نمی خواهی. چهل تا ان نا انزلنا برایت می خوانم. یک ربع طول نکشید که دکتر آمد و گفت: تو رو به امام زمان (عج) به هرکس که متوسل شدی برای دختر من هم متوسل شو. گفتم: من به بچه برادرم که به شهادت رسیده متوسل شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه