خواب ورویای دیگران در مورد شهید
به روایت از نوروز پشتکوهی کاوری : بعد از شهادت فرزند عزیزم احمد خیلی غمگین و ناراحت بودم در عالم خواب دیدم که از خانه به بازار می روم و در مسیر که نزدیک میدان مرکزی می رسیدم جمعیت خیلی زیادی را دیدم که جمع شده اند بعد متوجه شدم که جنازه ای در حال تشییع است و جنازه بر روی دوش یکی از دوستانم به نام آقای هاشمی بود بعد خطاب به من گفت: این احمد توست این فرزندت است من هم ایستادم و نگاه می کردم و گریه می کردم که یک دفعه از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه