شناسه: 253750

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

به روایت از فاطمه نخعی : بعد از شهادت فرزندم محمدحسین یک شب خواب دیدم که او با چهره ای ناراحت به نزد من آمد بعد از احوالپرسی از او پرسیدم چرا ناراحتی؟ گفت: چند وقتی است که مقداری آب در زیر پایم جمع شده و باعث ناراحتی من شده است. از خواب بیدار شدم به فکر فرو رفتم که علت این خواب چه بوده است؟ موضوع را برای شوهرم در میان گذاشتم و او با خنده ای به من گفت شما از این خواب ها زیاد دیده اید پس بهتر است که جدی نگیری. من خیلی ناراحت شدم به همین خاطر به بهشت رضا و مرقد ایشان رفتم بعد از این که به آن جا رسیدم متوجه سوراخی که در کنار مقبره ایشان شده بود شدم، که از آن سوراخ، آب باران به پایین می رفت سریعا خودم را به نگهبان آن جا رساندم و او را به بالای قبر او بردم نگهبان هم با مقداری سیمان و شن آن سوراخ را پر کرد بعد از این که خاطرم جمع شد به خانه برگشتم و بعد از صرف ناهار خوابیدم. در خواب محمد حسین را دیدم که با خوشحالی به نزد من آمده و از کاری که برایش انجام داده بودم تشکر کرد و گفت: دست شما درد نکند من خیلی راحت شدم وقتی از خواب بیدار شدم موضوع را برای شوهرم گفتم و از او حرفی که به من گفته بود پشیمان شد و معذرت خواهی کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه