خبر شعادت
به روایت از فاطمه نخعی : یادم هست وقتی که فرزندم محمدحسین بیژه قصد رفتن به جبهه را داشت نذر کردم که اگر سالم برگردد پولی در ضریح امام رضا علیه السلام بیندازم وقتی که او برای اولین بار تماس گرفت و سالم بودن خودش را خبر داد من خیلی خوشحال شده بودم و به حرم امام رضا علیه السلام رفتم و نذری را که ادا کردم. بعد از چند وقت از این موضوع که گذشت یک شب خواب دیدم که او به خانه برگشته است روز بعد به حرم آقا امام رضا علیه السلام رفتم و می خواستم که پول به داخل ضریح بیندازم که هر چه تلاش کردم نتوانستم این کار را انجام دهم رو به مرقد ایشان گفتم: آقا من دفعه ی اول نذرم را قبول کردی اما حالا چه شده که نذرم را نمی پذیری. دلشوره ی عجیبی داشتم وقتی که به خانه برگشتم متوجه شدم پدرش ناراحت است گفتم چه شده است چیزی نگفت. ولی با اصرار زیاد من گفت اگر خبر داده اند که پسرمان محمدحسین مجروح شده و تا فردا او را به مشهد می آورند روز بعد قبل از این که خواسته باشم به بیمارستان بروم پدرش گفت که باید صبر داشته باشید. وقتی پرسیدم که برای چی؟ دیدم اشک هایش سرازیر شد و آن موقع فهمیدم که فرزند شهید شده و علت این که نذرم پذیرفته نمی شد این بود.
ثبت دیدگاه