خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
به روایت از حسنیه منتظری : یادم هست وقتی برای مسافرات از خانه خارج شده بودیم در راه که می رفتیم خواب دیدم که محمدجواد به من گفت: خاله جان کجا می روی؟ گفتم: می خواهم برای مسافرت به اصفهان برویم. او گفت: نه نروید؟ گفتم چرا؟ گفت: من در شهر قم هستم و دارم به مشهد می آیم از خواب بیدار شدم و به همراهانم گفتم: باید برگردیم چون من محمدجواد را در خواب دیدم که گفت دارم می آیم. ما به خانه برگشتیم و بعد از ظهر آن روز متوجه شدم که خواهر و برادرم با هم صحبت می کنند و می گویند مواظب باش که حسنیه نفهمد! چون او بار دار است و ممکن است برایش خطری داشته باشد بلند شدم و گفتم: چه چیزی را از من پنهان می کنید؟ آنها چیزی نگفتند و گفتند مورد مهمی نیست. بعد به آنها گفتم من خواب محمدجواد را دیدم که گفته به خانه می آید او آمد یا نه؟ آنها هر دو شروع کردند به گریه کردن و گفتند که او شهید شده است و جنازه اش در قم است و می رویم تا او را بیاوریم.
ثبت دیدگاه