روزه
به روایت از غلامعلی علیزاده : یکی از روزهای ماه مبارک رمضان بود. من و عباس و شهید پیروی و شهید امیر قناد در حالی که همگی روزه بودیم جهت اعزام ساعت 7 صبح به فرودگاه مراجعه کردیم گفتند پرواز ساعت 10 صبح صورت خواهد گرفت. تأخیر در پرواز باعث شد که به خانه برگردیم و ساعت دو بعدازظهر مجدداً به فرودگاه آمدیم. دوباره اعلام کردند که پرواز تأخیر دارد. دیگر ما خجالت می کشیدیم که به خانه برگردیم. همانجا ماندیم. مقصدمان تهران بود و پرواز با هواپیمای سی 130 انجام می شد که سر و صدای زیادی داشت. تمام بچه ها روزه دار بودند. یک ساعت مانده به افطار سوار هواپیما شدیم. همه به شدت تشنه بودند. فکر می کردیم بعد از افطار درحال پرواز لااقل روزه را با آب خوردن می توانیم باز کنیم. بعد از افطار طلب آب کردیم. اما مسئول هواپیما گفت: حالا که شما 14 ساعت صبر کردید چند دقیقة دیگر صبر کنید تا به تهران برسیم. آقای تشکری هر چه آب داشتیم قبلاً به دیگر مسافرین هواپیما داده بود. از تشنگی زبانمان خشک شده و قادر به حرف زدن نبودیم وقتی به فرودگاه مهرآباد رسیدیم، همگی روزه هایمان را با خوردن نوشابه باز کردیم. شب آقای تشکری بچه ها را به رستوران برد و از آنها به خاطر صبرشان در برابر گرسنگی و تشنگی قدردانی کرد.
ثبت دیدگاه