خبر شهادت
به روایت از خان محمد ایزانلو : سال 65 به اتفاق محمد به جبهه جنوب رفته بودم . پس از چند روزی که در جبهه خرمشهر بودیم، پنج الی شش نفرما را به کردستان لشکرویژه شهداء اعزام کردند. یک روز در پادگان لشکر ویژه بودیم که یک نفر آمد و گفت: شما را دفتر کار دارند . پرسیدم چکار دارید؟ گفت: بیا دفتر کارت داریم . به دفتر مراجعه کردم و گفتم : اگر قضیه ای است به من بگویید . گفتند: هیچ قضیه ای نیست شما به بجنورد بروید . پرسیدم چرا بروم هنوز مأموریت من تمام نشده است . گفتند: چون خوب خدمت کرده ای زودتر می فرستیم . وقتی به بجنورد برگشتم ، به من نگفتند محمد شهید شده است . شیخ برات ما می دانست که محمد شهید شده است. بعد از 6 ماه روح ایشان را تشییع کردند و جنازه اش پس از 11 سال برگشت.
ثبت دیدگاه