پیش بینی شهادت
به روایت از معصومه عامل شاریان : به خاطر دارم یک روز به همراه همسرم علی اصغر به مزار شهدا رفته بودیم و همراه خودمان غذا هم برده بودیم تا بر سر مزار یکی از اقواممان بخوریم. وقتی ناهار خوردیم بلند شدیم و دوباره بر سر مزار شهدا رفتیم همان طور که قدم می زدیم ایشان ایستاد و به ایشان گفتم چرا ایستادی؟ بیا برویم. گفت: همسرم روزی به شهادت خواهم رسید و مرا در همین جایی که ایستاده ام دفن خواهند کرد. زیاد حرفش را جدی نگرفتم و بعدها که به جبهه رفت و به شهادت رسید ایشان را درست در همان جایی که خودشان پیش بینی کرده بودند دفن کردند . فهمیدم که ایشان از همان دورانی که تازه می خواست به جبهه برود از همه چیز خبر داشت.
ثبت دیدگاه