شناسه: 256001

پيش بيني شهادت

راوی ابوالقاسم کیومرثی: بعد از اینکه ابراهیم به منطقه رفت من به اتفاق عمویم قربانعلی کیومرثی که پدر شهید هم است یک مسافرتی به مازندران رفتیم. یک روز همین طور که نشسته بودیم احساس کردم ابراهیم از جلوی مان رد شد. یک تکانی خوردم. عمویم گفت چه شده است؟ گفتم: چیزی نیست. ما قرار بود دو روز بمانیم من آنجا به عمویم گفتم شما به مشهد بروید. گفت: چه شده ناراحتی؟ گفتم: بروید به مشهد یک تلفن بزنیم. همین که تلفن زدم برادرم گوشی را برداشت و گفت: شما کجایید؟ گفتم: چه شده است؟ ابراهیم شهید شده است. گفت: شما از کجا اطلاع پیدا کردید؟ دیگر سریع حرکت کرده و به مشهد آمدیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه