شناسه: 256437

معجزات جنگ

راوی فاطمه ازقدان: صبح روز قبل از تشییع جنازه شهید برای وداع به بیمارستان قائم سرجنازه ایشان رفتم و مورد خطابشان قرار دادم و گفتم :آقا مصطفی ،چیزی که از خدا خواستی خدا به شما داده ولی برای من و مصطفی هیچ چیزبه عنوان یادگاری باقی نگذاشتی البته یادگاری من که مصطفی است ولی برای مصطفی چی ؟وداع کردم و به منزل رفتم . بنا به دلایلی بعد از ظهر هم برای دیدن جنازه ایشان به بیمارستان رفتیم . سر تابوت را باز کردیم .مادرشان سمت راست تابوت و من سمت چپ آن نشستم .وقتی داخل دستشان نگاه کردم یک سکه پنج تومانی و مقداری خاک کربلای ایران در دستش است . صبح که رقتم چنین صحنه ای مشاهده نکردم -آنها را به عنوان یادگاری به خانه آوردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه