شناسه: 256462

اخلاص عمل

راوی عزت اکرمی: یک بار که آقا مصطفی از جبهه برگشته بود به علت علاقه زیادی که من به ایشان داشتم گفتم :بیاید امشب به خانه ما برویم .آقا مصطفی قبول کرد.سوار ماشین شدیم و راه افتادیم .بین راه به پمپ بنزین رفتیم تا باک ماشین را بنزین کنیم ،آن زمان بنزین کپنی بود و ایشان کپن همراهشان نداشت و نمی توانست بنزین بگیرد به ایشان گفتم :کارت پاسداریتان را نشان دهید تا به شما بنزین بدهند .گفت:نه ،هر خواهشی بکنی قبول می کنم به جز این کار .گفتم :مقدار کمی بگیر تا به خانه برسیم گفت نه ،اگر ماشین بی بنزین شد آن را میگذاریم وپیاده می رویم . هر کاری کردم حاضر نشد از کارت سپاه استفاده کند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه