رقت قلب
راوی فاطمه ازقدان: یک روز به اتفاق آقای اکرمی از منزل بیرون آمدیم تا به جایی برویم . یکی از بستگان نزدیک ایشان در همان نزدیکی خانه ایشان زندگی می کرد ند و من آنها را نمی شناختم . داشتیم می رفتیم که ایشان درب منزلش ایستاده بود . آقا مصطفی به ایشان سلام کرد . به جای اینکه جواب سلام را بدهد سریع داخل منزل رفت و درب را بست .- نمی دانم علت این کار چه بود - بی اختیار خنده ام گرفت و گفتم : عجب جوابی . آقا مصطفی هم خندید و گفت : اشکال ندارد ، ایشان این قدر به گردن ما حق دارد که به ایشان سلام کنیم . همین قدر وظیفه خودم را انجام دهم کافی است . بقیه مسائل مهم نیست . - -
ثبت دیدگاه